تبليغاتX
فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ پس جايش هاويه باشد

فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ پس جايش هاويه باشد

ادبی

اوایل اردیبهشت لحظه ی خوبی بود برای دیدن تو!

سه کار کوتاه:

۱.به یاد بهار نارنج ها

 

دریا

 پنجره

را باز کن

تا صدای در/ یا پنجره بوزد

در  این صبح شرجی ساکت بیمارستان!

 

 

 

۲.داشت(۱)

 

 

داشت با خود فکر می کرد :آیا خداوند کسی را فراموش می کند..

داشت با خود فکر می کرد

 مردی که خدا را فراموش کرد بود

...

 

۳.داشت(۲)

 

داشتم با خود فکر می کردم

:آیا خداوند کسی را فراموش می کند؟

داشت با خودش فکر می کرد

که خدا را فراموش کرده است...

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:19  توسط محمد مهدی شاقاسمی  | 

شنبه روز بدی بود

سلام !بارون قحطی از ابر میریزه!

سلام ماهی ها!

عصبانی ام!شنبه روز بدی بود...روز اول فروردین اومدن گفتن همه لباس سیا بپوشید و عزا بگیرید....همه ی برنامه های طنز تعطیل.نخند عزادار باش...(و به قول گروس عبدالملکیان با من بگو چگونه بخندم؟ وقتی که دور لب هایم را. مین گذاری کرده اند)

یه داستانک دارم به اسم شاعر باشی که تقدیم شده به یاسر اکبری....

                                                          شاعر باشی

می خواهی بدانی که جطور معروفترین شاعر دنیا شده ام؟ خودم هم اعتراف می کنم که کار سختی نکرده ام.البته این کار برای ماسخت نبوده...آخرین چهارشنبه سال بود...برو بچه ها رفته بودند فشارهای داخلی و خارجی را سر ترقه خالی کنند.ماهم تا توانستم فال ورق گرفتیم ....تا اینکه سرو صدایی شنیدیم... فرشته ای که هر چند یک بار سری به ما می زند از آسمان آمده بودپایین...تحویلش نگرفتم فالم را تمام کردم.فرشته از اینکه تحویلش نگرفتیم اشک توی چشمهایش جمع شدگفت :می خواهی شاعر باشی...ماکه تا آن روز یکی از آرزوهای بعیدمان شاعر شدن بود آخرین نخ سیگار را از پاکت بیرون آوردم.پوک شاعرانه ای به سیگار زدیم وگفتیم:بله!

*افعال به اختیار یک دست نیست!

به مناسبت سال نو یه نقل قول می آرم از رمان سال بلوا اثر آقای  عباس معروفی عزیز که فکر کنم جالب باشه:

می دونی بوسه چه جوری کشف شد؟

نه چه جوری؟

یه زن و مرد پینه دوزی بودن یه بار که داشتن پینه دوزی می کردن مرد چون دستش بند بود یه نخ رو با دندوناش کند امانخ رو لبش موند به زن نگاه کرد. زن دستش بند بود لبهاش رو به لب مرد چسبوندتا نخ رو برداره،دیدن شیرینه ادامه دادن...

و در آخر از همه کسایی که تو قسمت کامنت نظر دعوت کردن!ممنونم.و از همه کسایی که در پست قبل درمورد شعر نوشتن و در کل:ممنونم!(به به!)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 13:12  توسط محمد مهدی شاقاسمی  | 

و هاویه متولد شد!

تمام مطالب این پست تقدیم به:عباس معروفی!

امروز اولین پست از این وبلاگ نوشته خواهد شد با امیدبه توجه شما!

اول یک شعر سپید دارم به اسم جیغ گنگ:

روی دستم ساعتی کشیده ام

 درست ساعت دوازده

همان وقت که دوست داشتی از تاریخ بشنویم

به تاریخ سنجاق شده ای پیوست ساعت دوازده

در تیر راس نبودی که تیر ها اشتباهی گرفتندت یا سایه ها

وقت تنگ بود

 با همین دستا خاکش کردم

این خاک مال ماست

این جنازه مال من

برو کنار زن.

از ۱۲گذشته بود

زن های زیادی هنوزجریان را سیاه پوشیده اند برای تاریخ

بعد به حلبی ها فکر کردم

و پرتشان کردم توی تاریخ

اما افسوس که گونه های کفش سرزمینم

 با سیلی سرخ نمی شود!

تاریخ حلبی

اجازه بده جایم را با خوابم عوض کنم

می خواهم خواب های رنگینی برای نقشه بکشم....

می خواهم وقتی که در جیغ گنگ بچه ها مدرسه قایم می شود

او را پیدا کنم ...

هواپیماهایی آمدند و تکه هایی از مدرسه را با خود بردند

و لب های دوست داشتنی اورا با خودشان بردند

همان وقت بود که شهرسری به سنگ زد

  و صدای مردان بالا گرفت....

ماچیزی می خواستیم...

تو را

 که رفته بودی....


دیروز داشتم در سایت سایت پارس قرآن دنبال کلمه هاویه توی قرآن می گشتم حاصلش سربرگ وبلاگ شد...

ولی نکته جالب  شاعران در قرآن! بود:

و شاعران را گمراهان پيروى مى‏كنند (۲۲۴)

 

 

آيا نديده‏اى كه آنان در هر واديى سرگردانند (۲۲۵)

فکر اصلی هاویه بر می گرده به چند مدت قبل البته دانشگاه بود که تمام توان ما را گرفت در ترم مهر قبل ۸ شب شعر برگزار کردیم.که یکی از مفصل ترین و پر ابهام ترین بحث های جلسات شعر بر می گشت به پست مدرنو با این دو تا کلمه کلی حرف زده و بافته شد!کار به اونجا کشید که جلوی مسئولان دانشگاه گفته شد انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب پست مدرن!که بحث در این مورد را به آقای سید پست مدرن ارجاع می دهم!

و من بعد از اون بود که شعر (روانشناسی یک هیچ) را البته با اجازه ی سید مهدی موسوی عزیز در وبلاگ خصوصیم گذاشتم.چند روز پیش هم متوجه شدم که در وبلاگ آدم همیشه دوباره بحث هایی در مورد پست مدرن شخص آقای سید مهدی موسوی و دوستان و شاگردان ایشان داره انجام می شودکه پست جدید این وبلاگ باید دیدینی باشه.

 

امروز می خواستم از یکی از زنان شاعر مورد علاقه ام یعنی شیدا محمدی خیلی بیشتر بپردازم که به یادی از ایشان بسنده می کنم. تا چه پیش آید....ولی شما می توانید مطلب آخر ایشان را در وبلاگ   شخصی شان ببینید با عنوان :روز زن با چشم های نگو .         

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 10:29  توسط محمد مهدی شاقاسمی  |